استامینوفن کدئین
وارد داروخانه شدم ، مثل همیشه استامینوفن کدئین می خواستم.چیزی که راه چاره ی سردردهایم بود.فروشنده گفت:"استامینوفن آمریکایی داریم ، بدهم؟" دو بسته گرفتم و به خانه رفتم.خانه مثل همیشه سوت و کور بود ، بیشتر به یک خوابگاه شبیه بود تا خانه – هم در ظاهر و هم در استفاده.
درد همیشگی آمد ، دیگر به سردرد عادت کرده بودم.آرام رفتم و یک قرص خوردم ، استامینوفن شدیدترین سردردهایم را خوب کرده بود ، سردردی که به ضرب یک هفته قرص و آمپول خوب نشده بود ، با یک قرص استامینوفن ساکت شد.
منتظر بودم تا قرص عمل کند ، عجیب این بود که سردردم شدیدتر می شد.نیم ساعتی می شد که قرص را خورده بودم.به سمت یخچال رفتم و یک قرص دیگر خوردم ، توانایی انجام هیچ کاری را نداشتم ، فقط به انتظار خوب شدن سردردم نشسته بودم.نیم ساعت دیگر گذشت و سردردم شدیدتر و شدیدتر شد.
دو ساعت دیگر – با چهار قرص دیگر – گذشت.با اینهمه تجربه در سردرد ، هرگز سردردی به این شدت را تجربه نکرده بود.سرش داغ شده بود.با تمام قدرتش تلاش می کرد بفهمد که مشکل از او بوده یا از متفاوت بودن قرص ها ، وقتی دید نمی تواند بفهمد ، افتاد و به انتظار مرگی نشست که تا ساعاتی بعد سر می رسید.
۱۱:۵۳
کلاس فیزیک - شیراز
