تبليغاتX
رئالیسم معنا گرا - دزد

رئالیسم معنا گرا

دزد

صبح که بیدار شدم تمام خانه به هم ریخته بود.هیچ چیزم را نبرده بودم ، حتی پول هایم را کهپ دم دستشان گذاشته بودم.می دانستند دست من است.معلوم بود کل خانه را گشته بودند ، دوباره.تمام کمد ها را بیرون ریخته بودند.اما اگر هر شب هم می آمدند پیدایش نمیکردند.اگر پیش من بود برای این بود که می دانست پیش من باشد پیدایش نمی- کنند.

پلیس دم در بود.حتما همسایه ها به پلیس خبر داده بودند ، امشب سومین شب متوالی بود که دزدها به خانه ام می ریختند.

...

رئیس پلیس داشت با من صحبت می کرد.می خواست به من بقبولاند که برای خانه ام نگهبان بگذارم ، می گفت برایم خطر جانی دارد.من فقط می فهمیدم که او هم به دنبال همان چیز است ، فکرم جای دیگری بود.

سوم مهر 1386
9:05
شیراز-کلاس فیزیک
+ نوشته شده در  2007/9/25ساعت 18:56  توسط eugene  |