شبنم
پیش می رفت ، مانند هر کس دیگری بر خط راست زندگی خود پیش می رفت تا اینکه چیزی او را به انحراف کشاند. انحراف از روزمرگی ، و اینگونه جاهای جدیدی در صفحه ی زندگی اش کشف کرد. قسمت هایی غیر از خط راست روزمرگی.حیف که نفهمید مسیرش به سوی طلسمی مرگبار است و گرفتارش شد.تلاش زیادی کرد که از دست این طلسم عجیب الخلقه نجات پیدا کند ولی نمی شد.طلسمی جدید پیش روی خود دید و با سر در آن فرو رفت.شاید از ناامیدی اش بود ولی اینبار هم مثل قبل اشتباه حدس زده بود.او درمان شد.هرچند هنوز باقیمانده های طلسم در او مانده است.