تبليغاتX
رئالیسم معنا گرا - مسخ

رئالیسم معنا گرا

مسخ

"یک روز صبح وقتی گرگور سامسا از خوابی آشفته به خود آمد، دید در تختخواب خود به حشره ای بزرگ تبدیل شده است. بر پشت سخت و زره مانندش افتاده بود؛ و اگر سر را کمی بالا می گرفت، شکم برآمده و  قهوه ای رنگ خود را می دید که لایه هایی از پوست خشکیده و کمانی شکل، آن را به چند قسمت تقسیم می کرد." ۱

او مسخ شده بود.با خودش فکر می کرد اکنون چه باید بکند.صدای دیگران را می شنید که مثل هر روز صبح برای روز جدید آماده می شوند و به کار های خود می پردازند.خواست کسی را صدا بزند اما ترسید، آرام آرام با خودش حرف می زد؛ خش خش صدای جیغ مانندش، گوش  خودش را هم اذیت می کرد. قدرت تکلم انسانی خود را از دست داده بود اما حرف های دیگر اعضای خانواده - که صدای صحبت کردنشان از بیرون می آمد را می شنید و درک می کرد. با ناراحتی به خود می گفت چرا باید فقط خودم حرف های خودم را بفهمم؟ آیا این بزرگترین ظلمی نیست که می توان در حق کسی کرد؟

می دانست نمی تواند به بقیه حالی کند که تفکر او در امان مانده و تنها ظاهرش عوض شده و این موضوع اعصابش را خراب می کرد، به چند ساعت دیگر فکر می کرد که صحبت دیگران را در مورد ظاهر چندش آور خودش می شنید اما نمی توانست جوابی بدهد.

خواست طبق عادت در اتاقش قدم بزند اما می ترسید به این پاهای نحیف و شکننده اعتماد کند، به سختی و با ترس و لرز از تختخواب پایین آمد. از این که پاهایش به راحتی وزنش را تحمل می کردند تعجب کرده بود.شروع کرد به راه رفتن ، پشت سر خودش رد پایی از کثافت به جا می گذاشت، مایعی سخت چندش آور از بدنش به روی زمین می چکید. با انزجار به سمت تختخوابش بر گشت ، لکه ای بزرگ و قهوه ای رنگ بر روی آن به جا مانده بود.

می دانست خانواده اش - دیر یا زود - بالاخره می فهمند، با این حال نمی توانست خودش را راضی کند و از اتاقش بیرون برود؛ صدای کسی از بیرون او را به صرف صبحانه دعوت می کرد. دل را به دریا زد و به سمت دراتاق راه افتاد. در را آرام باز کرد، و با دیدن سه حشره که داشتند صبحانه می خوردند فهمید چقدر همه چیز عادیست، فقط مانده بود که چرا این حقیقت را تازه می فهمد...۲

۱ اولین بند داستان مسخ ، فرانتس کافکا

۲ این نوشته به عنوانِ ادامه،انشعاب یا پوششی بر داستان مسخ نیست.همچنین بعد فکری این داستان بر خلاف بعد ظاهری ، کاملا با داستان یاد شده متفاوت است.

+ نوشته شده در  2007/8/28ساعت 11:24  توسط eugene  |