تبليغاتX
رئالیسم معنا گرا - خوشحالی

رئالیسم معنا گرا

خوشحالی

او خوشحال بود و این خیلی عجیب به نظر می رسید ، کم پیش آمده بود او را خوشحال ببینم.
آن روز کار های زیادی داشت که انجام نشده بود ، سراغ هر کدام رفته بود به در بسته خورده بود ، تنها وقتش تلف شده بود.با این حال عجیب بود که امروز خوشحال بود.

مات و مبهوت استاده کنار چیزی ، نمی دانست با این وجد عظیمی که وجودش را فرا گرفته بود چه کند.
نه راه فراری داشت نه جای قراری نه نای تکراری ، فقط فکر می کرد.به این فکر می کرد که این شادی اش در آینده چه مشکلات عدیده ای برای او ایجاد خواهد کرد.

دو ساعت بعد او به دنبال فراهم کردن وسیله ای بود که زجر آینده اش را بیشتر کند.

+ نوشته شده در  2007/8/24ساعت 23:9  توسط eugene  |