تبليغاتX
رئالیسم معنا گرا

رئالیسم معنا گرا

خوشبخت ترین

انسان کسی است که با آگاهی کامل به سمت قله ی کوه می دود تا از آن ورشبا کله پایین بیفتد.

پ.ن. : هر جور خودتون دوس دارین، می تونید تیترش رو اول جمله بذارید و بخونید، می تونید همین جوری بخونید.

+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 16:43  توسط eugene  | 

چرتگویه

ازین پس به جای واژه ی مانوس و آشنای می نی مال ِ تحت وب از واژه ی نامانوس ِ چرتگویه استفاده کنید
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 16:40  توسط eugene  | 

احمقانه 2

احمقانه ترین لحظات عمر وقتی است که از خودت می پرسی : "چرا این کار را کردم؟"

پ.ن. : اگه کار مورد نظر احمقانه باشه خیلی احمقانه تر می شه
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 16:37  توسط eugene  | 

احمقانه

احمقانه ترین لحظات عمر وقتی است که از خودت می پرسی : "آیا این من بودم که این کار را کردم؟"

پ.ن. : اگه کار مورد نظر احمقانه باشه خیلی احمقانه تر می شه
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 16:33  توسط eugene  | 

Let

I just wanna let you you that I don’t wanna let you go

 

پ.ن : کلا گفتم

+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 16:29  توسط eugene  | 

خر

آن ها مرا خر فرض می کردند، چیزی که مدت ها است آرزویش را داشته ام!

+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 12:45  توسط eugene  | 

درخواست

هیچکدام به درخواست من وقعی ننهادند، زیرا کم می خواستم.

پ.ن. : پیش بینی یکی از توانایی های بشری است!!
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 12:44  توسط eugene  | 

دوست داشتن

مادر! باور کن ناشکر نیستم، "دوست داشتن"ام خراب شده، قطعات یدکی هم گیر نمی آید مدت هاست شرکتش ورشکست شده است...
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 12:44  توسط eugene  | 

می نی مال

می نی مال چیز خوبی است، مثل شاشیدن احساسات است.

پ.ن. : البته در همین سطح وبلاگ نویسی فقط
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 12:39  توسط eugene  | 

تغییر

در راستای پست قبلی اقدام به تغییر ماهیت وبلاگ کردیم و زیرموضوعش رو به " چرتگویه گی های یک پشت کنکوری از چرتگونه گی های یک زندگی" تغییر دادیم
+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 12:36  توسط eugene  | 

پرده آخر

خسرو شکیبایی مرد

سن : ۶۴ سال

پ.ن. : یکی از دوستان : چه خبره؟ ۶۴ سال کمه؟
من : آری بابا پس کم نیست؟ من به زیره ۳ رقمی راضی نمی شم

علت : نقل از یک منبع موثق : نارسایی قلبی
نقل از یک منبع خیلی موثق تر : سرطان کبد
نقل از یک منبع با منطق : زیادی شیره کشید آوردوز کرد

پ.ن. : نقل از من : کلا سرطان کبدم اگه بوده زیادی زده عود کرده!

پ.ن.۱ : اگه فیلم پرده ی آخر رو ندیدید برید گیر بیارید، حیفه!!
پ.ن.۲ : فیلم رو که دیدم داشتم امیدوار می شدم، بعد به خودم گفتم مگه می شه به گذشته امیدوار بشی؟
پ.ن.۲.۱ : فیلم مال دهه ی ۶۰ بود
پ.ن.۳ : به علت بی جنبگی خوانندگان عزیز در خوانش صحیح شعر پست قبلی رو قلم گرفتم.

+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 1:35  توسط eugene  | 

شعر

نغمه

به ياد ياران هميشه زنده

فرياد ِ عشقي تلخ

                در هياهوي سكوت

شب‌نهادان

        ملتمس ِ نجوايي كوچك كه از گلوي پرفرياد ِ‌ تو خارج شود

*

در فاصله‌ي دو تيغه‌ي شلاق و شمشير

        شيريني‌ي ِ فرياد‌ كردن ِ عشقي تلخ

                                در هياهوي سكوت

                                شادترين آغاز براي تلخ‌ترين پايان

 

۱۷/۴/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 10:19  توسط eugene  |