شبانه (اعتراف)
اعترافی بس سترگ
سخنی که حتی از در خفا نوشتنش می هراسم
امروز روزی است که اعتراف خواهم کرد
شکنجه گاهی آماده
و شکنجه گری به غایت دانا
شکنجه ای طاقت فرسا
و رازی جانگداز
آری، امروز روزی است که اعتراف خواهم کرد
تقدم ِ ذاتی، حرکت ِ جوهری
مفهوم ها چه پیچیده در هم می پیچند
به راستی چه کسی می داند که ما
"که ایم و به چه کاریم؟ "
دنیایی آنقدر بزرگ
که ما در برابر آن هیچیم،
ساخته شده از ذراتی آنقدر کوچک
که در برابر ما هیچند
زمانی از ازل به ابد
و عمری همچون چشم بر هم زدن
پس ما چکاره ایم؟
در تقاطع ِ ریز و درشت
در ظلمت ِ ناتمام ِ یک پلک زدن
نکند ما دبیرانی باشیم
نویسندگانی اجیر ِ ارباب
تا هر یک حرفی به آخر تنها داستان ِ زیبا بیفزاییم
شاید بازیچه ای باشیم در دست ِ طفلی
به راستی که نمی دانیم
"که ایم و از کجاییم"
شکنجه ی سخت ِ تن
در دادگاه ِ خود
امروز روزی است که اعتراف خواهم کرد
اعترافی بس سترگ
که "که ایم و کجاییم"
آری امروز اعتراف خواهم کرد
نیمی گله مند ِ آمدن
نیمی ناامید ِ رفتن
این منم یا ماییم؟
تقسیم شده به دو نیمه ی متضاد
چرخشی گم
در میان ِ "نمی دانم" و "نمی توانم"
می ارزد آیا؟
چنین ناامیدانه به مقتل رفتنی را!
از تو می پرسم
پیش از آنکه به جرم خود اعتراف کنم
از تو می پرسم
می پرسم "که ای"
و "کجایی"
از تو می پرسم "به چه کاری؟"
پیش از آنکه به جرم خود اعتراف کنم
[چند لحظه ی دیگر تحمل]
شاید جواب دهی!!
اما چه کسی است شکنجه گاهی چنین آرمانی
دوام آورد؟
پس اعتراف می کنم
که چگونه به ناامیدی ِ خالص
امید بسته ام!
امروز، راز ِ ازلی را
برای شکنجه گر ِ ابدی فاش می کنم
امروز، راز ِ بزرگ را
برای خودم فاش می کنم
امروز روزی است
که اعتراف می کنم : "دوستت دارم"
پ ن : دوستان لطفا کاملا رمانتیک به قضیه نگاه نکنید
